آشنایی با بورس: مبانی تحلیل بنیادی / Fundamental Stock Market Analysis

نویسنده: محمد آیتی گازار 9,786 بازدید

پری کوفمان[1] تحلیلگر معروف بازار سرمایه در سال 1966 میلادی در مقابل صدها تنی که برای شنیدن سخنرانی او در مورد روش‌های تحلیل بازار سرمایه گردآمده بودند، گفت: " اگر یک دقیقه وقت داشته باشید، به شما خواهم آموخت که چگونه در بازار سهام پول درآورید: سهم را پایین بخرید و بالا بفروشید! ... حالا اگر 5 یا 10 سال وقت دارید، به شما یاد خواهم داد که یک سهم، چه موقع بالا و چه موقع پایین است."

تجزیه و تحلیل بنیادی از طریق مطالعه و بررسی شرایط اقتصادی، صنعت و وضعیت شرکت صورت می پذیرد. هدف اصلی از انجام این گونه مطالعات، تعیین ارزش واقعی سهام و ارزش ذاتی شرکتهاست. تجزیه و تحلیل‌های بنیادین به عوامل تاثیرگذار بر بازار می‌پردازد و معامله‌گر تمایل دارد تا به کمک آن تغییرات اقتصادی و تاثیر آن بر نرخ ارزهای خارجی را پیش‌بینی کند. این تحلیل معمولاً بر اطلاعات و آمار کلیدی مندرج در صورتهای مالی شرکت تمرکز می‏نماید تا مشخص کند که آیا قیمت سهام به درستی ارزشیابی شده است یا نه؟  

بخش قابل ملاحظه‏ای از اطلاعات بنیادی، بر اطلاعات و آمار اقتصاد ملی، صنعت و شرکت تمرکز دارد. رویکرد معمول در تحلیل شرکت، در برگیرنده چهار مرحله اساسی است :  

1) تعیین وضعیت کلی اقتصاد کشور 

2) تعیین وضعیت صنعت 

3) تعیین وضعیت شرکت  

4) تعیین ارزش سهام شرکت  

**تجزیه و تحلیل اقتصاد  **

وضعیت اقتصاد ملی از آن جهت مطالعه و بررسی می‏شود که مشخص شود آیا شرایط کلی برای بازار سهام مناسب است یا نه؟ آیا تورم مؤثر است؟ نرخهای بهره در حال افزایش است یا کاهش؟  

آیا مصرف‏کنندگان کالاها را مصرف می‏کنند؟ تراز تجاری مطلوب است؟ اینها تنها بخشی از سؤالاتی است که تحلیل‏گر بنیادی برای تعیین کردن تأثیرات شرایط اقتصادی بر بازار سهام با آنها مواجه است.  

**تجزیه و تحلیل صنعت  **

وضعیت صنعتی که شرکت در آن قرار دارد تأثیر قابل توجهی بر نحوه فعالیت شرکت دارد. اگر وضعیت صنعت مطلوب نباشد، بهترین سهام موجود در این صنعت نیز نمی‏تواند بازده مناسبی داشته  

باشد. به قول معروف (سهام ضعیف در صنعت قوی، بهتر از سهام قوی در صنعت ضعیف است).  

**تجزیه و تحلیل شرکت  **

بعد از تعیین وضعیت اقتصاد و صنعت، خود شرکت نیز باید تجزیه و تحلیل شود تا از سلامت مالی آن اطمینان حاصل گردد. این تحلیل معمولاً از طریق بررسی صورتهای مالی شرکت انجام  

می‏شود. از روی این صورتها می‏توان نسبتهای مالی سودمندی را محاسبه نمود، نسبتهای مالی به 5 دسته اصلی تقسیم می‏شوند :‌ 

1) نسبتهای‏ سودآوری 

2) نسبتهای قیمتی 

3) نسبتهای نقدینگی 

4) نسبتهای اهرمی 

5) نسبتهای کارآیی (فعالیت) 

هنگام تحلیل نسبتهای مالی شرکت نتایج حاصل از این تحلیل باید با نتایج سایر شرکتهای موجود در آن صنعت مقایسه شود تا عملکرد شرکت، شفاف‏تر و روشن‏تر گردد.  

**حاشیه سود خالص **

حاشیه سود خالص شرکت، یکی از نسبتهای سودآوری است که از طریق تقسیم کردن سود خالص به کل فروش محاسبه می‏شود. این نسبت نشان می‏دهد که از یک تومان فروش شرکت، چه مقدار آن به سود خالص تبدیل شده است. به عنوان مثال، حاشیه سود خالص 30 درصد نشان می ‏دهد که از یک تومان فروش محصولات شرکت، 3 ریال سود خالص بدست آمده است.  

**نسبت **P/E **

نسبت P/E (نسبت قیمت سهام به عایدی هر سهم) از طریق تقسیم کردن قیمت جاری سهام به عایدی هر سهم (EPS) در چهار فصل گذشته بدست می‏آید. این نسبت نشان می‏ دهد که سرمایه‏ گذار برای خریدن یک تومان از عواید شرکت، چقدر باید بپردازد. به عنوان مثال، اگر قیمت جاری سهام، 20 تومان و عایدی هر سهم در چهار فصل گذشته، 2 تومان باشد، آنگاه نسبت P/E، 10 بدست می آید. به عبارت دیگر  برای خرید یک تومان از عواید شرکت باید 10 تومان بپردازیم. البته انتظارات سرمایه‏ گذاران از عملکرد آتی شرکت، نقش بسیار مهمی در تعیین نسبت جاری P/E ایفا می‏کند.  

رویکرد متداول در تحلیل‏های مالی این است که نسبتهای P/E شرکتهای موجود را در یک صنعت با یکدیگر مقایسه کنیم. اگر تمام شرایط دیگر یکسان باشد، شرکتی که P/E آن کمتر است، ارزش بهتری  دارد.  

**ارزش دفتری هر سهم  **

ارزش دفتری هر سهم شرکت، یکی از نسبتهای قیمتی است که از تقسیم کردن کل داراییهای خالص شرکت (داراییها منهای بدهی‏ها) به کل سهام موجود آن بدست می‏آید. ارزش  دفتری هر سهم می‏تواند در تعیین این موضوع کمک کند که آیا سهام شرکت، کمتر یا بیشتر از حد قیمت‏گذاری شده است. اگر سهامی به قیمتی بسیار پایین‏تر از ارزش دفتری آن به فروش رود، می‏تواند نشانگر این باشد که این سهام، کمتر از ارزش واقعی خود، قیمت‏گذاری شده است.  

**نسبت جاری **

نسبت جاری یکی از نسبتهای نقدینگی است که از تقسیم کردن دارایی‏های جاری به بدهی‏های جاری شرکت محاسبه می‏شود. این نسبت توانایی شرکت را برای پرداخت بدهی‏ها و تعهدات جاری آن نشان می‏دهد. هر قدر این نسبت بالاتر باشد، قدرت نقدینگی آن نیز بالاتر خواهد بود. به عنوان مثال اگر این نسبت 3 باشد،  بیانگر آن است که دارایی‏های جاری شرکت، برای پرداخت 3برابر بدهی‏های جاری آن، کفایت می‏ کند.  

**نسبت بدهی  **

نسبت بدهی شرکت، یکی از نسبتهای اهرمی است که از تقسیم کردن کل بدهی‏ها به کل  دارایی‏های شرکت محاسبه می‏شود. این نسبت نشان می‏دهد که کل دارایی‏های شرکت تاچه حد از  طریق بدهی‏ها تأمین شده است. به عنوان مثال، اگر نسبت بدهی 40 درصد باشد، بیانگر آن است که  40 درصد از دارایی‏های شرکت از طریق ایجاد بدهی یا قرض گرفتن وجوه تأمین شده است. بدهی‏ ها همانند تیغ دولبه عمل می‏کنند، اگر شرایط کلی اقتصاد نامناسب و روند حرکت نرخ‏های بهره، فزاینده باشد. آنگاه شرکتهایی که نسبت بدهی بالایی دارند، با مشکلات مالی عدیده‏ای مواجه خواهند بود. اما اگر شرایط اقتصادی مناسب باشد، بدهی می‏ تواند از طریق تأمین مالی کردن رشد شرکت با هزینه‏های پایین‏تر، سودآوری را افزایش دهد.  

**گردش موجودی‏ها **

گردش موجودی‏های شرکت، یکی از نسبتهای کارآیی است که از تقسیم کردن قیمت تمام شده کالای فرش رفته به موجودی‏ها محاسبه می‏شود. این نسبت، کارآیی شرکت را در مدیریت موجودی‏ها نشان می‏دهد. این کارآیی از طریق محاسبه تعداد دفعات گردش موجودی‏ها در طول سال اندازه‏گیری می‏شود. این دسته از نسبتها، وابستگی شدیدی به نوع صنعت دارند. به عنوان مثال گردش موجودی‏ها در فروشگاههای زنجیره‏ای، به مراتب بالاتر از صنایع تولیدکننده هواپیماست. در اینجا نیز مقایسه کردن گردش موجودی‏ها در کلیه شرکتهای یک صنعت اهمیت زیادی دارد.  

**ارزشیابی قیمت سهام  **

تحلیل‏گر بنیادی،  پس از مطالعه و تعیین شرایط اقتصاد ملی، وضعیت صنعت و در نهایت شرکت به بررسی این موضوع می‏پردازد که آیا قیمت سهام شرکت به درستی تعیین شده است یا نه؟  

در تعیین قیمت سهام، الگوهای گوناگون ارزشیابی تهیه و تدوین شده است. عمده ‏ترین این الگوها عبارتند از :

**ـ الگوهای سود سهام ـ **این الگوها بر ارزش فعلی سودهای سهام مورد انتظار تمرکز دارند.  

**ـ الگوهای عواید ـ **این الگوها بر ارزش فعلی عواید مورد انتظار تمرکز دارند.  

**ـ الگوهای دارایی‏ها ـ **این الگوها بر ارزش دارایی‏های شرکتها تمرکز دارند.  

**اصول بنیادی در تحلیل سهام  **

در تحلیل بنیادی، تمام عوامل مؤثر در اقتصاد، از جمله تولید، توزیع، عرضه و تقاضا و در نهایت مصرف را با توجه به گردش سرمایه و سیاستهای پولی مبتنی بر داده‏های مالی، مورد توجه قرار می‏ دهیم.  بنیادگران برای تحلیل موفق سهام باید حداقل هفت سرفصل مهم را مدنظر بگیرند.  

1ـ عایدی هر سهم در دوره جاری (EPS) و مقایسه آن با عایدی هر سهم در دورة مشابه سال قبل. 

EPS سالیانه سهام و مقایسه آن با EPS سال قبل (و لحاظ نمودن افزایش یا کاهش آن نسبت به سنوات قبل).

3ـ گروه صنعتی که سهام متعلق به آن است محصولات جدید موجود در این گروه، تغییرات گروه و مدیریت شرکت صاحب سهام و غیره.

4ـ عرضه و تقاضای سهام  

5ـ پیشرو یا پسرو بودن سهام (توضیح اینکه بعضی سهم ‏ها در گروه خود پیشرو هستند و دیگر سهم‏ ها  از حرکت آنها تبعیت می‏ کنند، در حالی که برخی سهم‏ ها دنباله ‏رو دیگران هستند)

6ـ مالکیت سهام (اینکه چه اشخاص حقیقی یا حقوقی صاحبان اصلی سهام هستند) 

7ـ جهت بازار و شاخص‏ یابی 

**نقص بزرگ تحلیل بنیادی  **

در بسیاری اوقات سهام شرکت سود ده، برای مدت نسبتاً‌ طولانی کاهش می‏یابد یا سهام شرکت زیان‏ده، در مدتی کوتاه به مقدار قابل توجهی افزایش می‏یابد. اگر همه ما منطقی بودیم و می ‏توانستیم احساسات خود را از تصمیمات سرمایه‏گذاریمان تفکیک نماییم. آنگاه روش تعیین قیمت سهام براساس سود آینده یا همان تحلیل بنیادی به نحو درخشانی درست کار می‏کرد و از آنجا که انتظارات کاملاً‌ منطقی داشتیم  قیمتها تنها هنگامی تغییر می‏کرد که اطلاعات سهام منتشر می‏ شد.  

اما در بازار واقعی این حالت هرگز اتفاق نمی‏افتد. همان طور که گفتیم، بازیگران بازار، بارها و بارها شرکتهایی را با سودهای بالا دیده که سقوط کرده‏اند و شرکت‏های زیان دهی را نیز دیده ‏اند که سهامشان به نحو چشمگیری افزایش داشته است. اولین کسی که این موضوع را در بازار سرمایه دریافت **چارلز داو** [2] بود که می‏ توان او را بنیانگذار تحلیل تکنیکی نامید. وی برای اولین بار در سال 1900 میلادی براساس اطلاعات هر سهم (نظریه داو [3]) را تدوین کرد. بیشتر مطالعات او براساس میانگین صنعتی داو جونز و بوجود آوردن این شاخص مهم بود داو متوجه شد که روند بازار صرفاً‌ از سود و زیان و اطلاعات مالی شرکتها تبعیت نمی‏کند، بلکه عوامل دیگری نیز در این زمینه تأثیر دارند. به نظر داو بازار در عین بی‏نظمی، نظم خاصی دارد.  

به نظر داو، نوسان قیمتهای بازار را می‏ توان به سه بخش تقسیم کرد :  

الف) نوسانهای اولیه: این نوسانها بازارهای افزایشی و بازارهای کاهشی نامیده می‏ شوند. در بازارهای افزایشی، قیمتها برای چند سال رو به بالا می‏روند. از طرف دیگر، در بازارهای کاهشی، قیمتها برای چند ماه یا چند سال رو به پایین می‏روند.  

ب ) نوسانهای ثانویه: در این نوسانها،  قیمتها به مدت چند ماه بالا می‏روند این حالت تحت عنوان دوره تعدیلات یا تصحیحات معروف است. 

ج) نوسانهای روزانه: این نوسانها، نوسانهای روزانه تصادفی و بدون مفهوم هستند. تحلیل‏گران تکنیکی بازار برای تعیین روندهای بازار یا تعیین روند تک تک سهام از نظریه داو استفاده می ‏کردند . 



[1] Perry Kaufman

[2] Charles Henry Dow

[3] Dow Theory

منابع و ماخذ:


سایت گروه تدبیر اندیش، نوشته های دکتر امیر عباس کنی

وبلاگ بورس 24

 


نظرات

ابی
1392/02/31
پاسخ به این نظر

مطلب خیلی خوبی بود. مرسی

tvchn
1392/06/11
پاسخ به این نظر

بسیار آموزنده بود. سپس بی کران

چیمن
1392/09/27
پاسخ به این نظر

ممنون اما جامع نبود

نام (ضروری)
پست الکترونیک(ضروری)
نظرشمــا
ارسال نظر
245 W