راز موفقیت مرد میلیاردر

1,104 بازدید
<p>مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت:<br /> از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟<br /> همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زدو حرفاشو شروع کرد:<br /> با سه تا از رفیق های دوره تحصیل، یه شرکت پشتیبانی راه انداختیمو افتادیم توی کار. اما هنوز یه سال نشده، طعم ورشکستگی پنجاه میلیونی رو چشیدیم! رفیق اولم از تیم جدا شد و رفت دنبال درسش!<br /> ولی من با اون دو تا رفیق، به راهم ادامه دادم. اینبار یه ایده رو به مرحله تولید رسوندیم، اما بازار تقاضا جواب نداد و ورشکست شدیم! این دفعه دویست میلیون!<br /> رفیق دوم هم از ما جدا شدو رفت پی کارش!<br /> من موندمو و رفیق سوم. بعد از مدتی با همین رفیق سوم، شرکت جدید حمل و نقل راه انداختیم، اما چیزی نگذشت که شکست خوردیم. این بار حجم ضررهای ما به نیم میلیارد رسید! رفیق سوم مستاصل شدو رفت پی شغل کارمندیش!<br /> توی این گیرودار، با همسرم تجارت جدیدی رو راه انداختیم و کارمون تا صادرات کالا هم رشد کرد. اوضاع خوب بود و ما به سوددهی رسیدیم اما یهو توی یه تصادف لعنتی، همسرمو از دست دادم! همه چی بهم ریخت و تعادل مالیمو از دست دادم! شرکت افتاد توی چاله ورشکستگی با دو میلیارد بدهی! شکست پشت شکست!<br /> مدتی بعد پسر کوچیکم بخاطر تومور مغزی فوت کرد. چند سال بعد، ازدواج دوم داشتم که به طلاق فوری منجر شد!<br /> بالاخره در مرز پنجاه و هفت سالگی، با پسر بزرگم شرکت جدیدی زدیم با محصول جدید. اولش تقاضا خوب بود اما با واردات بی رویه نمونه جنس ما، محصولمون افت فروش پیدا کرد و باز ورشکست شدیم. هفت سال حبس رو بخاطر درگیری با طلبکارهای دولتی و خصوصی گذروندم! و اموالمون همش مصادره شد! شکست ها باهام بودندو منم هنوز بودم!<br /> به محض رهایی از حبس، باز کار جدیدی رو استارت زدیم و این بار موفق شدیم.<br /> شرکتمون افتاد توی درآمدو وضعمون خوب شد. من به سرعت و با یه رشد عالی، از چاله بدهی ها دراومدم. الان شرکت من ده شرکت وابسته داره و شده یه هلدینگ بزرگ، اونم با ده هزارپرسنل.<br /> مرد میلیاردر بعد از رسیدن به این قسمت از حرف هاش، از حضار پرسید:<br /> همونطور که شنیدید، من برای رسیدن به این مرحله از زندگی، تاوان دادم. عذاب کشیدم. آیا کسی حاضر هست بازم مسیر منو طی کنه؟<br /> هیچ کس دستشو بلند نکرد! مرد میلیاردر خنده بلندی کرد و سپس با گفتن یه جمله از پشت تریبون اومد پائین: &quot;خیلی هاتون دوست دارید الان جای من باشید اما حاضر به طی کردن مسیر سختی که من طی کردم نیستید.. ”</p> <hr /> <p>اگه تو شطرنج زندگیت شاه نشدی، اون سربازی باش که تک تک مشکلات زندگی رو پشت سر میزاره تا تو خونه اخر وزیر شه! تا بتونه شاه و مات کنه. </p> <p>به نقل از : http://www.asriran.com/fa/news/431264</p>

نظرات

نام (ضروری)
پست الکترونیک(ضروری)
نظرشمــا
ارسال نظر
3686 B
پی دی اف وان