طی شد این عمر تو دانی به چه سان / یک شعر بسیار زیبا و چند شاعر!!!

28,411 بازدید

برگ پاییزی

جالب است بدانید، بدنبال شاعر این شعر بودم که در اینترنت، سایتهایی را یافتم که همین شعر را نقل کرده بودند و هر کدام یک شاعر را سراینده آن عنوان کرده بودند!!! و چون به تعداد کافی شاعر پیدا شد، دست از جستجو برداشته و به همین ها بسنده نمودیم. این شاعرها عبارت بودند از:
شفیعی کدکنی
مهرداد امجدی
ملک الشعرا بهار
سپیده کاشانی
نسرین صاحب


طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصیر من است این

و خودم می دانم

که نکردم فکری،

که تأمّل ننمودم روزی،

ساعتی یا آنی

که چه سان می گذرد عمر گران؟

کودکی رفت به بازی،بفراغت،به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند:کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست،

بایدش نالیدن

من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن؟

نتوان فارغ و وارسته ز غم همه شادی دیدن؟

همچو مرغی آزاد هر زمان بال گشادن؟

سر هر بام که شد خوابیدن؟

من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو بایدم نالیدن؟

هیچ کس نیز نگفت:زندگی چیست،چرا می آییم………؟

بعد از چند صباح به چه سان باید رفت؟

به کجا باید رفت؟

با کدامین توشه به سفر باید رفت؟

من نپرسیدم هیچ،هیچکس نیز به من هیچ نگفت.

نوجوانی سپری گشت به بازی،به فراغت،به نشاط.

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

بعد از آن باز نفهمیدم من،که چه سان عمر گذشت؟

لیک گفتند همه که جوانست هنوز،

بگذارید جوانی بکند،

بهره از عمر بَرَد کامروایی بکند.

بگذارید که خوش باشد و مست،

بعد از این باز ورا عمری هست

یک نفر بانگ بر آورد که او از هم اکنون باید فکر آینده کند.

دیگری آوا داد: که چو فردا بشود فکر فردا بکند.

سومی گفت:همانگونه که دیروزش رفت،

بگذرد امروزش، همچنین فردایش

با همه این احوال

من نپرسیدم هیچ که چه سان دی بگذشت؟

آن همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت؟

نه تفکّر، نه تعمّق و نه اندیشه دمی،

عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی.

چه توانی که زکف دادم مفت،

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت.

قدرت عهد شباب،می توانست مرا تا به خدا پیش بَرَد،

لیک بیهوده تلف گشت جوانی

هیهات

آن کسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه رهنمایم بودند،

عمرشان طی می گشت بیخود و بیهوده،

ومرا می گفتند که چو آن ها باشم،

که چو آنها دایم

فکر خوردن باشم،فکر گشتن باشم،فکر تأمین معاش،

فکر ثروت باشم،فکر یک زندگی بی جنجال ،فکر همسر باشم.

کس مرا هیچ نگفت

زندگی ثروت نیست،

زندگی داشتن همسر نیست،

زندگانی کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست،

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت.

ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنیش می فهمم.

حال می پندارم هدف از زیستن این است رفیق:

من شدم خلق که با عزمی جزم پای از بند هواها گُسَلَم

گام در راه حقایق بنهم

با دلی آسوده

فارغ از شهوت و آز وحسد و کینه و بخل،

مملو از عشق و جوانمردی و زهد

در ره کشف حقایق کوشم،

شربت جرأت و امّید و شهامت نوشم،

زره جنگ برای بد و نا حق پوشم

ره حق پویم و حق جویم و پس حق گویم

آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم

شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش،

ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم.

من شدم خلق که مثمر باشم، نه چنین زائد و بی جوش و خروش،

عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنیش می فهمم

کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت:

کودکی بی حاصل،نوجوانی باطل، وقت پیری غافل

به زبانی دیگر:

کودکی در غفلت ،نوجوانی شهوت، در کهولت حسرت.

نظرات

فاروق
1392/08/06
پاسخ به این نظر

خسته نباشی. واقعا از اصل کاری یعنی فریدون مشیری نام نبردی

رفیعی
1392/09/14
پاسخ به این نظر

شعر از نسرین صاحب است

نوید
1392/09/22
پاسخ به این نظر

خیییییییییییییییلی ازتون ممنونم.شعر محشری بود.

نیرو
1392/12/28
پاسخ به این نظر

سلام
استفاده کردم و آن را در وبلاگ یادداشت‌های آقا معلم قرار دادم
با تشکر
موفق باشید

مازیار
1393/05/04
پاسخ به این نظر

سلام این شعر متعلق به سرکار خانم نسرین صاحب است.

limoo
1393/10/01
پاسخ به این نظر

این شعر را در یکی از کتب دکتر علی شریعتی خواندم.

طلیعه
1393/12/03
پاسخ به این نظر

نسرین صاحبی نویسنده است. همواره در کودکی این شعر رو خوندم کلی خاطره دارم باهاش

رضا شکیب راد
1393/12/07
پاسخ به این نظر

با سپاس فراوان ؛ شاعر این منظومه زیبا ، خانم « نسرین صاحب » است !

ر
1393/12/10
پاسخ به این نظر

زیبا بود من که به خودم اومدم

الناز
1394/03/25
پاسخ به این نظر

عالیه،حقیقت زندگی رو میگه واقعا محشره

َآرمین
1394/03/26
پاسخ به این نظر

تشکر خیلی خوب بود.

elahe
1394/04/28
پاسخ به این نظر

ادمو بیدار میکنه. مواظب ثانیه های عمرمون باشیم. بسیار زیبا

فرزانه
1394/07/17
پاسخ به این نظر

سلام، ما این شعر رو سال 66، 67 در دبیرستان شریعت بصورت سرود تمرین کردیم وخوندیم، البته بعضی از بیتها رو نخوندیم، یادش بخیر

شهنام
1394/07/23
پاسخ به این نظر

خسته نباشید استاد.
من این شعر زیبا را اولین مرتبه در دوران سربازیم در سال 1982 در پادگان وزارت دفاع خواندم و از ته دلم شیفتهً أن شدم. امروز بعد از 33 سال دوباره بیادش افتادم و خواندم . بسیار بسیار زیبا .

فاطمه
1394/07/29
پاسخ به این نظر

خیلی قشنگ بود من 22 سالمه با خوندن این شعر متوجه شدم واقعاً هدف من باید توو زندگی چی باشه. واقعا ممنون از شاعر گرامی

s336
1394/08/01
پاسخ به این نظر

درود برسراینده این اثر،،هرکس که باشه،،این شعرو من سال ۸۶برای اولین بارخوندم،،بسیار لذت بردم.

جلال رحیمیان
1394/08/09
پاسخ به این نظر

شاعره محترم نسرین صاحب سراینده این شعر پند آمیز و زیباست

مسعود
1394/08/30
پاسخ به این نظر

سلام من اولین بار در سال 1355 این شعر را شنیدم منهم سالهاست دنبال سراینده شعر هستم

جواد
1394/09/05
پاسخ به این نظر

قفلم کرد

یه بنده خدا
1394/09/08
پاسخ به این نظر

ممنون.خوبه.

مینا
1394/10/02
پاسخ به این نظر

واقعا زیبا بود

فهیم بخشی
1394/11/25
پاسخ به این نظر

شاعره ی شعر سرکار خانم نسرین صاحب

1234
1395/01/20

شما اشتباه میکنید شاعر این شعر پروین اعتصامی است

حمید سی سخت پور
1394/11/28
پاسخ به این نظر

شاعر میشه مهدی صاحب زمان است

علی امیرشاهی
1394/12/16
پاسخ به این نظر

موسوی گرمارودی

آرماست
1395/01/13
پاسخ به این نظر

بسیار عالی و بی نظیر بود ممنون از شما

مریم
1395/02/14
پاسخ به این نظر

سالها بود دنبال این شعر میگشتم. ممنون. قسمتهاییش رو برای پسر نوجوانم میفرستم

زهرا
1395/02/31
پاسخ به این نظر

این شعر از خانم فرزانه جلوه مقدم است و مال اوخر دهه 40 شمسی. سال 49 مادرم شاگرد ایشان در یکی از مدارس خوب تهران بوده اند و ایشان کمی بعد به امریکا مهاجرت نموده اند. در جاهایی هم خوشبخانه به نام ایشان اشاره شده است:

http://owl.blogsky.com/1384/06/01/post-82/

http://music2002.persianblog.ir/tag/فرزانه_جلوه_مقدم

افسانه
1395/03/15
پاسخ به این نظر

بسیار بسیار عااااااااالی

احسان
1395/06/01
پاسخ به این نظر

شعر سروده‌ی خانم فرزانه جلوه مقدم است همسر جناب دکتر بانکی
به اشتباه با نام دیگران پخش شده

پروانه
1395/08/30
پاسخ به این نظر

سلام دوره دبیرستان این شعرزیبارا حفظ بودم ولی بعدها بعضی ابیاتش رافراموش کرده بودم الان که پیدا کردم خیلی خیلی خوشحالم

خانم
1395/10/14
پاسخ به این نظر

این شعر از خانم فرزانه جلوه مقدم است

مربم
1395/11/21
پاسخ به این نظر

شعر پرویز خرسند از کتاب مرثیه ای که ناسروده ماند

محمد
1395/11/22
پاسخ به این نظر

من این شعر را در دوره دبیرستان شنیدم در سال1353 البته اینقدر کامل نبود و تقریباً نصف این بود که الان دیدم بهر حال ممنون خیلی وقت بود دنبالش بودم چون ابیاتی از اون را فراموش کرده بودم ضمن اینکه کلی تجدید خاطره شد.

مسعود
1396/02/01
پاسخ به این نظر

من هم دقیقا مثل محمد میخواستم بگم با این تفاوت که من متولد 53 هستم و در سال 69در یک شب شعر بین دانش آموزان دبیرستانهای دختر و پسر جزوه ای داده بودند و متاسفانه گم شده بود

hamed
1396/04/24
پاسخ به این نظر

عالی امید بخش عبرت اموز

رامین
1396/06/23
پاسخ به این نظر

این شعر متعلق به خانم فرزانه جلوه مقدم است. در سال ۱۳۵۸ در کتاب شعری که توسط آقای محمرضا شریفی‌نیا جمع‌آوری شده بود، این شعر به نام همین خانم چاپ شده بود.

محمودطهرانی
1396/07/21
پاسخ به این نظر

این شعررادرمجموعه ای بنام زنگها درسالهای نخستین انقلاب که توسط محمدرضا شریفی نیا وخانم هدی (آزیتا)حاجیان منتشرشده بوددیدم وشیفته آن شدم،البته چندباری نزدآقای پرویزخرسندآن راخواندیم،بعدهاخیلی بدنبالش گشتم وتصورم این بودکه متعلق به خانم سیمین بهبهانی است،بهرحال خووشحالم پیدایش کردم،

نام (ضروری)
پست الکترونیک(ضروری)
نظرشمــا
ارسال نظر
3106 B
پی دی اف وان